نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد...

اگرچه سال ها از  انتشار «کشتی پهلو گرفته» 

 نوشته سید مهدی شجاعی می گذرد، اما  

همچنان به عنوان یکی از بهترین آثار مکتوبی است  

که در وصف حضرت زهرا سلام الله نوشته شده و ایام فاطمیه فرصت خوبی است برای مرور دوباره اش.

کتاب کشتی پهلو گرفته

هرگاه آفتاب، جسم لطیفش را می آزارد، ابرى را سایبان او می ساختم. هرگاه سرما آزارش می داد، شعله خورشید را زیاد می کردم. اگر شبانه راه می پیمود، دامن مهتاب را پیش رویش می گستردم و فانوس ستاره ها را نزدیکتر می بردم که مبادا سنگى پاى رسالتش را بیازارد.
اما... اما من یکى که در خود شکستم وقتى دیدم با او به قدر او رفتار نمی شود، و نه به منزلت او که حتى با شأن یک انسان عادى و معمولى هم با او برخورد نمی شود. انسان معمولى تمسخر نمی گردد، متهم به جنون نمی شود، با او کینه و عداوت و دشمنى نمی ورزند، اما با او کردند.
او را ساحر و مجنون خواندند، با او دشمنى ورزیدند، با او جنگیدند، بر سر او خاکستر کینه ریختند. پیشانی اش را آزردند. دندانش را شکستند، محصور شعب ابی طالبش کردند و...
و من... منِ آسمان، منِ بی جان، منِ سایه بان، منِ دیده بان، خون دل می خوردم و در خود مچاله می شدم، وقتى که می دیدم با مقصود خلقت، با مخاطب "لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ اْلاَفْلاک"، با رمز "انّى اَعْلَمُ مالا تَعْلَمُون"، با آدمِ تمام، با انسانِ کامل، با عَقل کلّ، اینچنین جاهلانه و کافرانه برخورد می شود.
و... بعد از او با تو، دُردانه خداوند.
من تصور می کردم وقتى شما بیائید خلایق شما را بر سر دست خواهند گرفت، بر روى چشم خواهند گذاشت، دلهایشان را منزل محبت شما خواهند کرد، به سایه تان سجود خواهند برد، از بوى حضور شما مست خواهند شد، خاک پایتان را توتیاى چشم خواهند کرد، کمر خواهند بست به خدمت شما، چشم خواهند دوخت به لب هاى شما تا فرمان را نیامده بر چشم بگذارند و خواسته را نگفته اجابت کنند.
همه مقیمِ کوى شما خواهند شد و دنبال وسیله براى تقرب خواهند گشت.
من که دیده بودم یک نفر با خاک پاى مادیان جبرئیل، دست در کار خلقت برد، خیال می کردم خلایق از گرد پاى شما بال خواهند ساخت، از من خواهند گذشت و به معراج خواهند رفت.
چه سفیه بودند این خلایق، چه نادان بودند این مردم!
چه می خواستند که در محضر شما نمی یافتند؟! چه می جستند که در شما پیدا نمی کردند؟! دنیا می خواستند، شما بودید؛ آخرت می خواستند، شما بودید؛ سعادت می خواستند، شما بودید؛ علم می خواستند، شما بودید؛ معرف می خواستند، شما بودید؛ بهشت می خواستند، شما بودید؛ حتى اگر مال و منال و شهرت و قدرت می خواستند، باز مخزن و گنجینه اش در دست شما بود.
چرا جفا کردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصیان کردند؟ به کجا می خواستند بروند؟! چه می شد اگر ابوجهل و ابولهب و ابوبکر هم راه ابوذر را می رفتند؟! من و کلّ کائنات، موظف شدیم، سلمان را به خاطر ارادتش به شما خدمت کنیم. گرامى بداریم، عزیز بشمریم، چه می شد اگر بقیه هم پا جاى پاى سلمان می گذاشتند. پا جاى پاى سلمان نگذاشتند، ولى چرا دشمنى کردند؟ چرا کینه ورزیدند، چرا رذالت کردند؟ من که از ابتداى خلقت، عشقم به این بود که آسمان مدینه بشوم گاهى از شدت خشم به خود می لرزیدم، صداى سایش دندانهایم را و اگر گوش هوشى بود، به یقین می شنید، گاهى تأسف می خوردم، گاهى حسرت می کشیدم، گاهى گریه می کردم، گاهى کبود می شدم، گاهى اشک می ریختم، گاهى ضجه می زدم، گاهى خون می خوردم و گاهى خود را ملامت می کردم، من از کجا می دانستم که باید شاهد اینهمه مصیبت باشم؟!
من سوختم وقتى درِ خانه خدا، درِ خانه قرآن، درِ خانه نجات، در خانه تو به آتش کشیده شد.
من در خود شکستم وقتى در بر پهلوى تو شکسته شد.
وقتى تو فضه را صدا زدى، انسانیت از جنین هستى سقوط کرد.
خون جلوى چشمان مرا گرفت وقتى گل میخ هاى در، از سینه تو خونین و شرم آگین درآمد.
من از خشم کبود شدم وقتى تازیانه بر بازوى تو فرود آمد.
من معطل و بی فلسفه ماندم وقتى زمین ملک تو غصب شد.
اشک در چشمان من حلقه زد وقتى سیلى با صورت تو آشنا شد.
من به بن بست رسیدم وقتى اهانت و توهین به خانه تو راه یافت.
و... بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتى آوند حیات تو قطع شد.
دیشب که على تو را غسل می داد وقتى اشک هاى جانسوز او را دیدم، وقتى ضجه هاى حسن و حسین را شنیدم، وقتى مو پریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و ام کلثوم را دیدم دیگر تاب نیاوردم، نه من، که کائنات بی تاب شد و چیزى نمانده بود که من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند.
تنها یک چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه على بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو.
على سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زار زار می گریست.
این اگر چه اوج بی تابى على بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و کائنات را استقرار داد.
چه شبى بود دیشب! سنگینى بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظه حیات، بر پشت من سنگینى می کند. همچنانکه این قهر بزرگوارانه تو کمر تاریخ را می شکند...


جا مانده به کتاب فروشی ها رسید

کتاب خاطرات و روایات مربوط به 

 شهدا و رزمندگان گردان عمار با 

 عنوان «جامانده» توسط انتشارات 

 روایت فتح منتشر و راهی بازار نشر شد.

 
«جامانده» به کتابفروشی ها رسید

به نقل از روابط عمومی موسسه انتشاراتی روایت فتح، کتاب «جامانده» شامل خاطرات و روایات مربوط به شهدا و رزمندگان گردان عمار به تازگی توسط انتشارات روایت فتح منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این کتاب شامل روایت علی اصغر منتظری از شهدا ورزمندگان مسجد جعفری محله نبرد (گردان عمار) است که به قلم فریده شجاعی نوشته و تدوین شده است.

فریده شجاعی نویسنده این کتاب است.

در قسمتی از کتاب می خوانیم:

در جبهه بودم و میان خاکریزها، با این تفاوت که از آن همه شلوغی و همهمه خبری نبود. به جای بوی باروت، بوی گلاب به مشامم می رسید. همه جا ساکت بود. خودم را روی تپه ای مشرف بر زمینی صاف و هموار دیدم که می شد تمام محیط را از آن جا دید. عده ای از بچه های گردان عمار را دیدم که مثل وقت هایی که برای عملیات می رفتیم، پشت سر هم صف بسته بودند و در یک ردیف حرکت می کردند. هرچه به من نزدیک تر می شدند، بهتر می توانستم صورت ها و سربندهای یاحسین آنان را ببینم.

ناگهان با دیدن اندام درشت و قدِ بلند مسعود ملا که پیشاپیش همه حرکت می کرد، به وجد آمدم و با تمام توان، نامش را فریاد زدم، اما صدایی از گلویم خارج نشد. می خواستم خودم را تکان بدهم ولی مانند مصلوبی سر جایم میخکوب بودم. باز هم تلاش کردم، اما بی نتیجه بود. همان طور که ناامید چشم می چرخاندم، جمشید مهاجرانی و پشت سر او حمیدرضا معیا را دیدم و با فاصله چند نفر، چشمم به امیرعباس نجارباشی و امیرحسین رستگار افتاد. هرکدام از آن ها را که می دیدم، صدای شان می کردم، اما آنان به روبه رو چشم دوخته بودند و لبخند می زدند، درست مثل وقت هایی که همدست می شدند تا یکی را دست بیندازند...

این کتاب با شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۰۰ هزار ریال منتشر شده

عیدانه کتاب

با سپری شدن ده روز از طرح عیدانه کتاب، تعداد  

کتاب های فروخته شده در این طرح به 53 هزار و 

 449 نسخه رسیده است.  

امسال کتاب عیدی دهیم

بنا بر اعلام، تاکنون استان های اصفهان، تهران، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، گیلان، فارس، همدان، کردستان و لرستان در صدر پرفروش ترین استان ها در طرح عیدانه کتاب هستند.
کتابفروشی دانشجو(همدان)، مهرگان(اصفهان)، دنیای زبان(لرستان)، فرازمند رشت(گیلان)، نمایشگاه و فرهنگسرای اصفهان( اصفهان)، کتاب هانیوان(فارس)، انتشارات طاعتی(گیلان)، کتابسرای قلم (سنندج)، انتشارات طاعتی (رشت) و شهرکتاب (خرم آباد، لرستان) از جمله پرفروش ترین کتابفروشی ها در طرح عیدانه کتاب به شمار می روند.
بر اساس این خبر، تاکنون در این طرح 19 هزار و 643 خرید که شامل 53 هزار و 449 نسخه کتاب است با مبلغ 8392864250 ریال به ثبت رسیده است که مبلغ 1678572850 ریال آن در قالب یارانه به کتاب فروشان پرداخت خواهد شد.
طرح عیدانه کتاب از 15 اسفند با ثبت نام و تأیید 343 کتابفروشی برای مشارکت در آستانه نوروز آغاز شده است و تا کنون 250 کتاب فروشی دارای فروش هستند.
معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منظور رونق بخشیدن به بازار کتاب و ترویج کتابخوانی، همزمان با آغاز سال نو تسهیلاتی را در قالب یارانه خرید کتاب از طریق کتابفروشی های سراسر کشور، مستقیماً به خریداران کتاب پرداخت می کند.
در این طرح برخی کتابفروشی ها کتاب های خود را که با شرایط تعیین شده در این طرح مطابقت داشته باشند با 20 درصد تخفیف به خریداران می فروشند. موسسه خانه کتاب به نمایندگی از معاونت امور فرهنگی مبلغ تخفیف را به کتابفروشان پرداخت خواهد کرد.


عید نوروز چگونه شکل گرفت

سلام بر همه دوستان....
من آمدیم تا عید نوروز به همه تبریک بگوییییییم.
ها!!!

 

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه». 

نوروز و بهار در شعر و ادب پارسی

در ایامی که بهار به کوی و برزن آمده و طبیعت زنده شده و زیبایی های خود را به رخ می کشد، می توان دقایقی را به سیرو سیاحت در گلزار ادبیات ایران پرداخت و چه مناسبتی بهتر از نوروز!

در ایامی که بهار به کوی و برزن آمده و طبیعت زنده شده و زیبایی های خود را به رخ می کشد، می توان دقایقی را به سیرو سیاحت در گلزار ادبیات ایران پرداخت و چه مناسبتی بهتر از نوروز!

شاید در ادبیات کمتر کشوری به اندازه ایران آمیختگی شعر و ادبیات با سنت های کهن وجود داشته باشد.

شاعران بزرگ و مفاخر گنجینه های ادبیات این سرزمین به فراخور حال در اشعار خود از نوروز یاد کرده اند و هر یک از منظری دلنشین و متفاوت به آن پرداخته اند.

تعدد و تنوع این اشعار و نیز محتوا و مضامین بکر آن به اندازه ای است که فراهم آوردن همه آنها در یک جا ممکن نیست.

پس به مصداقِ »آب دریا را اگر نتوان چشید، هم به قدر تشنگی باید چشید«، مجموعه کوچکی از شعر شاعران درباره نوروز و بهار را تقدیمتان می کنیم.

هست ایام عید و فصل بهار

جشن جمشید و گردش گلزار

منوچهری دامغانی

□□□

امروز روز شادی و امسال، سال گل

نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

أولوی

□□□

عید است و نو بهار و جهان را جوانیی

هر مرغ را به وصل گلی شادمانیی

امیرشاهی سبزواری

□□□

آمد بهار و یافت جهان اعتدال او

مرغ دل از نشاط برآورد سال نو

طالب آملی

□□□

طوفان گل و جوش بهار است ببینید

اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند

در دست کدام آینه دار است ببینید

صائب تبریزی

□□□

چوگشت از روی تو دلشاد نوروز

در گنج طرب بگشاد نوروز

کمال الدین اسماعیل

□□□

چوگشت از روی تو دلشاد نوروز

در گنج طرب بگشاد نوروز

کمال الدین اسماعیل

□□□

به جمشید برگوهر افشاندند

مرآن روز را روز تو خواندند

سرسال نو هرمز و فرو دین

برآسوده از رنج دل، دل زکین

فردوسی توسی

نوروز بزرگم، بزن ای مطرب، امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

منوچهری دامغانی

□□□

نوروز که هرچمن، دل افروز بود

نقش گل و خار عبرت آموز بود

گر جامه به جان ز معرفت نو گردد

هرروز به دل »نشاط نوروز« بود

شکیب اصفهانی

□□□

تا هست چنین که طبع اطفال

در هرشب عید شادمان است

اهلی شیرازی

□□□

رسید موسم نوروز و روزگار شکفت

فرخنده گلِ شادی، بهار شکفت

فیاض لاهیجی

شرکت در انتخابات :حق یا تکلیف

 

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

شرکت در انتخابات :حق یا تکلیف

با توجه به نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ، تمام اتباع و شهروندان ایرانی داخل و خارج از کشور در مقابل مسئله انتخابات ریاست جمهوری و برگزیدن کاندیدای مورد نظر خود قرار گرفته و موضع متفاوتی می گیرند .

آیا تا به حال به این مسئله فکر کرده ایم که رأي دادن ، براي شهروندان حق است یا تکلیف؟

ابتدائاً باید میان دو امر تفکیک قایل شویم : 1-شرکت در انتخابات 2-رأي دادن . روشن است که شرکت در انتخابات الزاماً به رأي دادن به کانديدای خاصی منتهی نمی شود چرا که ممکن است کسی در انتخابات شرکت کند اما رأي او سفید باشد. آنچه  که مدنظر است کدام است ؟ شرکت در انتخابات یا رأي دادن ؟

اصولاً صرف شرکت در انتخابات تعیین کننده وسرنوشت ساز نیست بلکه آنچه که در یک نظام سالم انتخاباتی تعیین کننده است رأي دادن آگاهانه است رأي دادن مستلزم شرکت در انتخابات است ، بنابراين اینکه رأي دادن حق است یا تکلیف از شرکت در انتخابات آغاز می شود. پس آیا می توان گفت حق یا تکلیف رأي دادن منطبق بر حق یا تکلیف شرکت در انتخابات است ؟ با کمی دقت مشخص می شود که این انطباق همیشه وجود ندارد .اما از تفاوت صرفنظر می کنیم و شرکت در انتخابات و رأي دادن را یک امر فرض می کنیم .

« رأي چیست » ؟

عملی تشریفاتی و حقوقی را که شهروندان با انجام آن طبق ضوابط و شرايط قانونی به گزینش نماینده یا نمایندگان می پردازند رأي می نامند ، رأي دهنده ضمن این عمل حقوقی و سیاسی در حقیقت با برگزیدن نماینده یا نمایندگان در اداره امور سیاسی جامعه خود مشارکت می کند .در این باب نیز در قرن 18 دو نظام اندیشه ای متفاوت در برابر هم جبهه گرفته اند : دسته ای رأي دادن را حق افراد می دانستند و دسته ای دیگر آن را یک عمل اجتماعی یا یک تکلیف از سوی شهروندان تعبیر می کردند. لذا از همان آغاز پیشرفت دمکراسی از این دو نظام فکری دو نظریه به منصه ظهور رسید : 1-نظریه حق رأي 2-نظریه کار ویژه ای رأي

1-   نظریه حق رأي :این نظریه مبتنی بر نظریه حاکمیت تقسیم شده بود که توسط  روسو و شاگردان و همفکرانش دفاع می شد. اگر حاکمیت مردم ، ماحصل جمع سهام حاکمیت هر شهروند باشد ، پس صاحب سهم حاکمیت یعنی فرد شهروند ، حق دارد که در سازماندهی حکومت و صورتبندی اقتدار عالی سیاسی همکاری و مشارکت کند اگر این همکاری و این مشارکت از راه انتخابات تحقق یابد، پس هر شهروند حق دارد رأي بدهد . لذا این حق اصالتاً متعلق به هر شهروند ی است که صاحب سهم حاکمیت به شمار می آید و لذا هیچ کس و هیچ مقامی نباید بتواند این حق را از او بگیرد. از سوی دیگر چون رأي دادن حقی است متعلق به فرد ، لذا وی مخیر است از آن استفاده کند یا خیر . به کارگیری این حق یا امتناع از آن خود گونه ای حق مشروع هر شهروند به شمارمی آید و استفاده یا عدم استفاده از آن منوط به اراده شهروند خواهد بود .

2-   نظریه کار ویژه ای رأي : این نظر برخلاف نظر پیشین ، ناشی از اندیشه حاکمیت ملی است. ملت کلیتی است تقسیم ناپذیر و حاکمیت متعلق به این کلیت یعنی ملت است ، نه شهروندان که جزو عوامل سازنده آن (ملت) هستند .اگر قدرت انتخاب کردن نمایندگان به یکایک شهروندان سپرده شده باشد ، نه از باب این است که خود اصالتاً صاحب این حق اند ، بلکه با انجام یک عمل یا یک کار ویژه عمومی در گزینش نمایندگان یا  زمامداران شركت مي جويند . اصل ، حاكميت ملي است و شهروندان در حقيقت از اجراء و اركان سازنده اين حاكميت محسوب مي شوند نه بيشتر .

نتايج منطقي اين طرز تلقي و آثاري كه به بار مي آورد با آن ديگري ( نظريه حق راي ) كاملاً متفاوت است يكي آنكه اگر شهروندان به عنوان فرد ، اصالتاً حق راي نداشته باشند بلكه با انجام آن ، در واقع ، وظيفه اجتماعي خود را انجام دهند و اگر اصالت با ملت باشد ، لذا ملت مي تواند و مختار است كه قدرت انجام اين عمل حقوقي را به هر كس كه مايل باشد اعطا كند.  مثلاً به شايسته ترين و بهترين افراد نه به همه شهروندان. در سال 1791 يكي از طرفداران حاكميت ملي و نظريه كار ويژه اي به نام بارناو نوشته بود : رأي دادن چيزي جز يك كار كرد عمومي نيست و هيچكس در اين باب حقي ندارد. جامعه حق دارد ، در صورتيكه سود خود را در آن ديد ، كسي را از اين كار معاف كند يا اينكه اعمال اين قدرت را براي كسي تجويز كند. بنابراين اگر منافع جامعه ايجاب كند مي تواند رأي دادن را به عنوان تكليف صرف اجتماعي ، الزامي سازد و امتناع از آن را كه همان عدم شركت در رأي دادن باشد، ممنوع كرده حتي مجازات نمايد. مثلاً در بعضي از ايالات آمريكاي شمالي ، كساني مي توانند در رأي دادن شركت كنند كه در آمد كافي براي ادامه حيات داشته باشند ، يا كساني كه عوارض ويژه انتخابات را بپردازند . ( دكتر ابوالفضل قاضي- حقوق اساسي و نهادهاي سياسي – انتشارات دانشگاه تهران –ص 685).

انديشه حاكم در توافقات و اعلاميه هاي بين المللي كه حقوقي اساسي بشر را مورد تاكيد قرار داده اند شركت در تصميم گيري هاي سياسي و اداره امور كشور را از حقوق شهروندان مي دانند .

ماده 21 اعلاميه جهاني حقوق بشر مي گويد : « هر كس حق دارد كه در اداره امور عمومي كشور خود ، خواه مستقيماً و خواه با وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند شركت جويد. همچنين ماده 25 ميثاق بين المللي حقوق مدني وسياسي تسريح      مي كند كه هر انسان عضو اجتماع حق و امكان خواهد داشت بدون در نظر گرفتن هيچ يك از تبعيضات مذكور در ماده 2 ( نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي و ...) و بدون محدوديت غير معقول در اداره امورعمومي بالمباشره يا به واسطه نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شوند شركت نمايند. همچنين اعلاميه اسلامي حقوق بشر در بند دوم ماده 23 مي نويسد : هر انساني حق دارد در اداره امور عمومي كشور خود بطور مستقيم يا غير مستقيم شركت نمايند .»

انديشه اي كه در اينگونه اسناد بين المللي وجود دارد آن است كه شركت در يك انتخابات و رأي دادن براي برگزيدن رئيس جمهوري يا نمايندگان مجلس يا هر تشكيلات و افرادي كه به گونه اي امور كشور را اداره مي كنند براي شهروندان يك حق است و يك شهروند با دارا بودن اين حق مي تواند آن را اجرا نمايد يا از اجراي آن امتناع كند .

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز در اصل سوم ، دولت را موظف نموده كه براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور ذيل به كار برد كه از آن جمله است:

1.      محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي  

2.      تأمين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون

3.      مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي خويش .

1- محو هر گونه استبداد و خود كامگي : براي آنكه مردم احساس كنند كه فارغ از خود كامگي و استبداد به سر مي برند بي گمان نبايد دغدغه شركت يا عدم شركت در انتخابات را داشته باشند زيرا اگر شركت در انتخابات و رأي دادن حق است بايد در اعمال اين حق نيز آزادي وجود داشته باشد . اگر افراد به شركت در انتخابات مجبور شوند ، اين حق از آنها سلب مي شود و اين تفاوتي با استبداد نخواهد داشت زيرا يكي از حقوق بسيار مهم و اساسي مردم كه برگزيدن نماينده يا رئيس جمهور كشور مي باشد ديگر در اختيار آنها نيست و كسان ديگري حقوق آنها را اعمال مي كنند. به همين خاطر است كه قانون اساسي نيز دولت را موظف نموده كه در جهت از بين بردن هر گونه خود كامگي و استبداد تلاش نمايد ( توفيق يا عدم توفيق دولت هاي جمهوري اسلامي ايران بحث ديگري است كه جاي ديگري را مي طلبد ) بنابراين اجبار به شركت در انتخابات ( از هر نوع ) از مصاديق استبداد خواهد بود. بي گمان توصيه و ارشاد در اين زمينه و يا تبليغات قانوني ، كه مردم را به شركت در انتخابات برانگيزاند از مصاديق استبداد يا خود كامگي خارج مي باشد .

2- تأمين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون : شركت و مشاركت در انتخابات و رأي دادن يكي از مصاديق آزادي هاي سياسي و اجتماعي مي باشد . هر گاه شركت در انتخابات  و رأي دادن الزامي گردد اين آزادي نيز محدود خواهد شد و النهايه سلب مي گردد. در حاليكه آزادي هاي سياسي و اجتماعي خود و به تنهايي يك حق اساسي و اوليه هر شهروند است . الزام شهروندان به شركت در انتخابات و رأي دادن موجب نقض حقوق شهروندي و سياسي مردم گرديده و تشخيصي را كه افراد ( درست يا نادرست ) در امر مشاركت دارند ، ناديده مي گيرد. در حاليكه اين تشخيص كه خود يك اهليت است و قانون خود با رسيدن به سن خاصي آن را پذيرفته است ، چگونه مي توان با الزام و اجبار آن را نقض نمود .

اگر بپذيريم كه شركت در انتخابات و رأي دادن يك حق است و دولت نيز طبق اصل سوم قانون اساسي موظف به تأمين آزادي هاي سياسي و اجتماعي مردم است ، پس مردم آزادند كه حق خود را به عنوان شركت در انتخابات و رأي دادن اعمال كنند و اگر نكردند نبايد مورد مؤاخذه قرار گيرند و اگر قرار گرفتند بايد دولت در ارجاي بند هفت اصل سوم به دفاع از شهروند ممتنع برخيزد و حقوق و آزادي وي را تضمين و تأمين نمايد .

3- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي خويش : اين نيز يكي از وظايف دولت در تضمين و تأمين حقوق اجتماعي و سياسي ملت است كه شركت در انتخابات يكي از مصاديق آن است تأمين مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي خود توسط دولت براي مردم ايجاد حق مي نمايد كه يكي از آن حقوق ، حق شركت در انتخابات و رأي دادن است . دولت بدين وسيله مي پذيرد كه مردم در سرنوشت سياسي و اجتماعي خود داراي حقوق گسترده و متنوعي هستند و او ( دولت ) موظف به تأمين و پاسداري و حفاظت از اين حقوق در مقابل هر گونه زياده روي مقامات يا گرايشات خودكامانه قدرت مي باشد .

گر چه اين بند از اصل سوم قانون اساسي بيشتر جنبه اجرايي براي دولت دارد ، اما مستلزم آن است كه حق مردم براي مشاركت در امور سياسي و اجتماعي و ... كه يكي از آنها حق شركت در انتخابات و رأي دادن است به رسميت شناخته شده و توسط دولت تأمين شود .

اصل 56  قانون اساسي مي گويد : حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خداست و هم او انسان را به سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است . هيچ كس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعدي مي آيد اعمال مي كند .

قانون اساسي در اين اصل كه تحت عنوان حق حاكميت ملت و قواي ناشي از آن آمده اشاره به حق خداداد و حق الهي نموده است . در اصل 56 حاكميت انسان بر سرنوشت اجتماعي خويش يك حق الهي و همين حق براي ملت يك حق خداداد نام برده شده است . بديهي است از جمله مصاديق بارز حق ملت در تعيين سرنوشت خود ارتباط تنگاتنگ و مستقيم و غير قابل انكاري با انتخابات زمامداران و از جمله رئيس جمهور دارد . در اصل ششم نيز تكليف گرديده كه امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود كه انتخابات رياست جمهوري خود يكي از امور مهم كشور و از مصاديق حق تعيين سرنوشت توسط ملت به عنوان يك حق خداداد ( از ديدگاه قانون اساسي ) مي باشد . با جمع كردن اين دو اصل ( 56 و 6 ) نيز مشخص مي شود كه ديدگاه قانون اساسي در مورد شركت در انتخابات در رأي دادن ، گرايش به نظريه حق بودن رأي دارد .

سخنی زیبا از کن رابینسون ...

 

 هر روز، هر کجا کودکان ما رؤیاهایشان را زیر پای ما پهن می کنند، ما باید نرم قدم بگذاریم. 

من عاشق این عبارتم، "رهایی از شیفتگی".... خیلی از افکار ما برای مواجهه با  

شرایط قرن حاضر شکل نگرفته اند بلکه برای رفع و رجوع شرایط قرن های گذشته  

شکل گرفته اند. ولی هنوز اذهان ما شیفته و مسحور اون هاست...

معرفی کتاب

بارها شنیده ایم که می گویند زبان جدید، دنیای جدید! " به حق هم گفته اند. تا به حال به این نکته دقت کرده اید؟ حسش کرده اید؟

این روزها دیگر کلاس زبان انگلیسی جزو جدایی ناپذیر برنامه هفتگی خیلی از ماها شده است. لزومش را خودتان می دانید. ولی آیا تمام کسانی که زبان می دانند می توانند مطالب مورد نیازشان را دقیق و روان منتقل کنند؟

این جا ست که تفاوت میان دانش زبانی و دانش ترجمانی خودنمایی می کند. ترجمه، علمی است که مهارت زبانی، دانش روز در زمینه موضوع مورد نظر، توان تشخیص و تفسیر صحیح، و نیز مهارت انتقال مطلب را کنار هم چیده است تا برای مفهوم و قالب متن از دنیای زبان اول در دنیای زبان جا باز کند. این راه، مطالعه  بی وقفه و صبر مترجم را می طلبد و صد البته فروتنی و به کارگیریِ قدرتِ ذهن باز برای خواندن، فهمیدن، یادگرفتن و یافتن کلام مناسب به منظور انتقال آن به آنان که مشتاق اند و تشنه دانستن ...

با این مقدمه، قصد معرفی یکی از دوستانی را دارم که در کارگاه آموگرمی اراک افتخار آشنایی با ایشان نسیبم شد. سرکارخانم عفت جلالوندی پس از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در رشته مطالعات ترجمه، اکنون بیش از 6 سال است که به صورت جدی با برخی انتشارات، مجلات و سایت های فعال در زمینه ترجمه کتاب، فیلم و مقاله) و نگارش خلاق نقد کتاب، متون تبلیغاتی و ...) فعالیت دارند. در ادامه، برخی از آثار به چاپ رسیده این عزیز به صورت فهرست وار برای آشنایی بیش تر شما اهالی خانه مدیران جوان آمده است: 

################################

باید راهی پیدا کنیم تا بدون صرف نیروی زیاد بتوانیم سلامتی، نشاط و قدرت مقاومت خود را بالا ببریم. یکی از موثرترین راه ها به نظم درآوردن محیطی است که در آن زندگی می کنیم. ایجاد نظم یکی از روش هایی است که با عث می شود به توانمندی های خود پی ببریم. در ضمن هرچه منظم تر شویم وقت بیشتری برای خودمان خواهیم داشت.

در این کتاب شیوه های کاربردی متعددی برای برقراری نظم و تربیت در خانه و زندگی ارائه شده است که تا حدی زیادی با فشارهای روزمره زندگی در دنیای معاصر متناسب است.  

################################

آموزش و یادگیری فرایند پچیده ای است که آثار آن بر صفحه روح و جان حک می شود. انگیزه مهم ترین عامل موفقیت طی این فرایند است. اما نکته این جاست که انگیزه در کلاس خود به خود بروز نمی کند.

این کتاب هم برای آموزگاران و هم برای دانش آموزان با بیانی ساده راه کارهای کاربردی ارائه می دهد که بر مبنای عملکرد متقابل در اجرای روش های معنی دار آموزشی است.

  • اولیای مدرسه چه کارهایی انجام می دهند یا نمی دهند که ذوق این بچه را کور می کنند ؟  
  • چه طور می شود که بعضی بچه ها حتی در شرایط سخت هم انگیزه خودشان را حفظ می کنند اما بقیه جا می زنند ؟ 

 

شرح کتاب ذیل در خصوص  بررسی این قبیل نکات می باشد ... 

 

 فهرست بخشی از موضوعات : انگیزه و یادگیری، این چیزها به چه درد من می خورد، برای چه باید این کار را بکنم؟، تو نمی توانی مجبورم کنی!، پیش به سوی هدف!، من نسبت به خودم احساس خوبی دارم، پس چرا قبول نشدم، ... 

################################ 

کلیفتون، جان. (1390). باغ های عمودی. سازمان پارک ها و فضای سبز تهران.

مک اینرنی، د. م. (1389). بالا بردن سطح درک کودکان و ایجاد انگیزه در کلاس. تهران: انتشارات نشر قطره. 

هریس، ج. (1387). اسرار پنهان نظم و ترتیب. تهران: انتشارات نشر قطره. 

(1386) "لاکپشت­ها در راه نجات"، روزنامه حیات نو، ش 1196، ص 11.

(1384) "نبرد هوش با غریزه"، ماهنامه اطلاعات علمی، سال 19

(1383) "یک گزارش علمی: آیا علم قادر است روح را کشف کند؟"، روزنامه ایران، سال 10، ش 2756، 

(1383) "آن سوی زندگی"، ماهنامه دانشمند، سال 42، ش 2.

(1382) "قدرت درمانی اشک"، ماهنامه اطلاعات علمی، سال 18، ش 1.

(1382) "میوه بهشتی"، ماهنامه دانشمند، سال 41، ش 9.

(1382) "خوشبختی را بیاموزیم"، روزنامه ایران، سال 9، ش 2653.

(1382) "تهویه گیاهی"، ماهنامه دانشمند، سال 41، ش 8.  

عناوینی چون "غذا و فلسفه"، "سیستم ایمنی بدن ما"، و "ماجراجویی های دختران" از کارهای زیر چاپ عفت جلالوندی است که احتمالاً سال آینده به بازار فرهنگ کشور معرفی خواهد شد. با آروزی توفیق بیش از پیش برای نسل جوان و کوشای این مرزو بوم ...

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند


خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدت ها وارد زادگاه خویش طوس شد. سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است.
خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره
های امید به آینده را در وجود خویش بسته است.

به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی، دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد، خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی، و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت.
می گویند یک سال پس از آن عده
ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است.

اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است.

معرفی کتاب