بیشتر بدانیم
شیرین و خورشید
شیرین همیشه از این که خورشید در آسمان مانده است و پایین نمی افتد، تعجب می کرد و به خودش می گفت:" ممکن است یک روز خورشید روی ما بیفتد؟"
بعدها سؤالش را به یاد آورد و این طور دعا کرد:
"پروردگارا، برگ ها و سیب ها روی زمین می افتند. وقتی من از بالای میز می پرم، روی زمین می افتم. اما خورشید همیشه آن بالا، توی آسمان، است! تو به او بال هم نداده ای که بتواند آن بالا بایستد. لطفا آن را همان طور محکم نگه دار تا روی ما نیفتد. آمین."
برگرفته از کتاب "کاش خانه های شکلاتی وجود داشتند"
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ ساعت 11:43 توسط رقیه کریمی
|